تبليغاتX
هدیه

هدیه

ممنون خدا که می تونم شکرت کنم..ممنون

انتظار

انتظار

تو اگر باز در من می آیی

حرف دل را بشنو...

حرف دلی که زیر خاکستر زمان نا پیداست....

من به اندازه تو دلتنگم...

دلتنگم از این غربت خویش

خوب نگاه کن ....سایه را می بینی....

سایه ای که در توست

انتظارت روزی باز می آید باز

و تو می خندی از ته دل باز از نو..

عاشق اگر باشی تو.....کل دنیا از توست

انتظار عشق...

می نشیند در تو

خاطره را بنگر...دل را ساده کن

غربت دستانت در همین تاریکی پیداست...

تو همان امیدی...تو همان بیدادی

انتظار سهم توست تا تو دریابی دل

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1390ساعت 9:28  توسط سید علی سعیدزاده  | 

بی پروا

بی پروا

صدای زمزمه لبهای خشکیده

صدای حرفهای جا مانده در دل

صدای تنهایی آخرین نفسهای عشق

صدای موج سنگین خشم

صدای ناله تن

همه و همه پیداست در من

حال ...

بی پروا می نویسم

خالی از شوق و شوری در جان

همه وجود در گیر بی نیازی شده است

همه ....همه ها دیگر در من نیست

گذشت تمام افسردگی دل

دلی که روزی عاشق بود....

دلی که روزی بیداد می کرد

دلی که دل بود...

حال بی دل شده از تن

بی روح شده از جان.....

می نویسم تا بخوانی تو

بخوانی تمام نگاهایم را که چه غریبانه رفتند

رفتند از سوی خیالم ...

باز اگر امدی در من...تو بخوان

بخوان تمام واژه هایم را باز

تا بیایم در تو

بنشینم در گوشه تنهایت

بنگرم در نگاهت ...

و بگویم که چقدر ...بی تابم

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1390ساعت 8:57  توسط سید علی سعیدزاده  | 

حال من

حال من بی تو

پر شده از نا امیدیهای شبانه یک پرستو

بی تو

تمام عاشقانه ها هیچند....

تمام واژه ها دروغند

بی تو

این نفس در نگرانی بسر می برد

سایه خیال پریدن را از ذهن پاک کرده

جای خالی تو

همه وجودم را گرفته

وجودم بی تو پوچ و بی معنی شده

تمام من بی تو درگیر هیچند....

حال من بی تو

شده سرگردانی همیشگی دل

خنده از عمق من پر گشیده...

حال من بی تو بی حال شده در زمان....

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 شهریور1390ساعت 13:15  توسط سید علی سعیدزاده  | 

خواب

خواب دیدیم....
تو بودی در من....در سراسر خواب
زیبا بو داما....
دلهره من از بیداری بود....
می ترسیدم 
اما
تو زیبا بوی مثل همیشه رویاهایم.....
چقدر دلنشین بودی در من
و چه عاشقانه صدایم کردی....
و تپش قلب 
در تلاطم خویش گرفتار بود....
آری
آمدی در من در تمام لحظات خواب من....
در شوق دیرینه من
در همه من....

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 فروردین1390ساعت 8:40  توسط سید علی سعیدزاده  | 

نمی دونم

نمی دونم
چقدر حس تو باقی مانده
نمی دونم در کجایی قصه تو جای دارم
هنوز یاد من هست!!!!
آیا شوق کودکانه مان در سراسر ما هست
آیا روز خوش من در گذشته تو هست
نمی دانم
در کدام کوچه خلوت تنهایی پی تو می آیم
نمی دانم
که هنوز دیوانه لحظه هایم هستی
هنوز شور خسته تو باقی ست
نمی دانم
در خلوت تنهایی تو من در کجایی خاطرت هستم
شاید دیگر جای من نیست ....
در کنار تمام دلهره تو...
نمی دانم...
امروز کجایی....

+ نوشته شده در  جمعه 26 فروردین1390ساعت 13:35  توسط سید علی سعیدزاده  | 

بارون

داره می باره بارون

توی این حال و هوا

توی این حس غریبانه دل

چقدر این بارون سرده بی تو

داره دل میگیره بدون تنهایی

کجایی...کجایی

همه بارونم..همه روحم

همه حس تنهایی من.....

داره بارون می باره

توی تمام آسمان خسته دل

توی صورت پژمرده من

داره....

دل فرو می ریزه

داره ....

تن می سوزه....

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 فروردین1390ساعت 11:22  توسط سید علی سعیدزاده  | 

آشنایی

تمام رویای دیرینه من

در آرزوی همه دستان توست

همه شور نفسهایم ...

در تپش خیال توست

آنسوی رویای من..

همواره شکر دیدن توست

تو کجایی خواهش هایم می روی

و من چه غریبانه در تو گم می شوم

لحظه ...لحظه غربت نگاه توست

شور دیگر نیست در تمام دستانم

فلسفه عقل ...دیگر جایی ندارد

حس... چیز گمشده ایست در وجودم

و جان در بی نهایت خویش

به تپش هایی قلب می نگرد

آه

واژه گمشده دل شاید

و نفس بلند برای ادامه دادن.....

و دل

دیگر دلداری نمی کند...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 فروردین1390ساعت 9:48  توسط سید علی سعیدزاده  | 

روزگار دل

روزگار من

همون روزگار دل شده

همون دلهره عاشقانه همیشگی

همون لحظه به تو اندیشیدن

همون خواستن دوباره تو

همون احساس همیشه

هر جا که باشم

این دلم هست

فقط برای تپیدن یاد تو

و چقدر هماهنگ است با چشمانم

تا یاد تو می آید

من بی اختیار می گریم

فقط برای حس تو

..............

+ نوشته شده در  جمعه 5 فروردین1390ساعت 10:9  توسط سید علی سعیدزاده  | 

1390

هر کسی که آمد به سراغم

اینجا

تمام آرزوی خوبی را برایش میخواهم

و سال

در دگرگونی خویش

و تو را با تمام واژه هایت

می خوانم

سال جدیدتان

مبارک باشد.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 9:38  توسط سید علی سعیدزاده  | 

شکر خدا

اینجا نفسها می آید برای شکر به تو

و تو چقدر صبورانه در چهره ام می نگری...

با زبان ساده

و با فریاد دل تو را شکر می گویم...

چقدر دل درگیر توست

نبض صدای پایت در من موج میزند

و گاه بی گاه تو را در آغوش می گیرم....

وای بر من

که تو را در جای جا می گذارم...

و چقدر خجلم که تو...

همواره در منی و با من...

شکرت ای خدا...

با تمام وجود ...با تمام دل

آسمان باران زده ات را دوست دارم...

برای تکرار بارانهایت....

و برای نور تو

و چقدر دلنشین است....

صدای زمزمه تو در گوش من....

+ نوشته شده در  شنبه 17 مهر1389ساعت 10:27  توسط سید علی سعیدزاده  |